نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم

پر پرواز

 * امشب از حدود بعد از فیلم مختار، دلم یه جورایی گرفته. راستش از دیروز تا حالا یه جورایی فکرم مشغول آزاده، یعنی یه جورایی وقتی رو چیزی تمرکز میکنم خیلی بیشتر تمرکز دارم چون میدونم چیکار باید بکنم، از طرفی وقتی بیکارم هجوم فکر میخواد دیوونه‌م کنه.

 * میترسم، از خیلی از چیزها، به خودم حق میدم که بترسم، این روزها حتی از دوست داشتن هم میترسم. میترسم که دوست‌داشتن هم دوست‌داشتن نباشه. میترسم شناختی که حاصل میشه هم شناخت نباشه. به همه چی شک دارم.

 * اینطور مواقع ترجیح میدم کارایی که دوست دارم رو انجام ندم، مثه درس‌خوندن (حالا یکی بگه تو هم که خیلی درس‌خوندن رو دوست داری! والا!) برا همین الکی دارم تو وب میچرخم، یه خورده رفتم گودر دیدم حس یادگرفتن چیز‌میز جدید نیست، رفتم فرفر و فیس‌بوک. تو همین بین هم آهنگ FareWell از ۰۱۱۱ داره تو هدست خونده میشه.

 * به تنها چیزی که فکر میکنم اینه که باید درست فکر کنم و درست عمل کنم و درست از خدا کمک بخوام. پرواز را فراموش نمیکنم، پر پروازم رو همینطور ... .

 * همیشه پای یک زن در میان است، چطوری ماه؟

نظرات 10 + ارسال نظر
Mehran شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ق.ظ http://bodysilver.blogsky.com

وبلاگ خوب و جالبی داری
راه خیلی خوبیه واسه خالی کردن دل

واست آرزوی خوش بختی می کنم

یا حق

مرسی، ولی من بیشتر اینارو می‌نویسم که یادم نره یه روزی اینطور چیزی بود

مرسی واقعا

موفق باشید.

مرجان شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:34 ق.ظ

این حس ها زودگذره، نگران نباش تو هر ثانیه میتونه هر اتفاقی بیفته. اتفاقایی که حالتو دگرگون کنن. پس منتظر و امیدوار باش همیشه

امیدوارم اینطور باشه، من خیلی امید دارم ولی همیشه عقل اونی رو نمیگه که دل میگه

مرتضی شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 02:18 ق.ظ http://omid-e-naomid.blogsky.com/

دکتر این آهنگ های مستهجن چیه که شما گوش می‌دی؟

دست رو دلم نذار،
تازه خیلی حالم بد باشه علیرضا افتخاری هم گوش میکنم!!

بهار شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 09:00 ق.ظ

موقع برداشتن قدمهای بلند و رو به جلو همیشه ترس هست ولی همت و ارداه است که به ترس غلبه میکنه و البته اون افق روشنی که با جاذبه امید تو را به سمت خودش می کشونه.مگه نه؟

دقیقا اینطوره،
ای کاش میشد این ترسه هم نبود.

هاگن شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:51 ب.ظ http://hamnavaee.blogsky.com

سلام
ممنون از نظراتی که برام گداشته بودی....
باید بدونی که منم تمام پست هات رو خوندم...
به نظرم در بعضی زمینه های اعتقادی اختلاف نظر جدی داریم...ولی این نمی تونه باعث بشه که از دوستیمون کم کنیم ...
نمی دونم تو چه شا خه ای هستی... ولی می دونم همیشه میشه روی همه چی شک کرد...روی همه چی...
...
نه...اون بحث تایید شده ای هست که نوشته بودم..... اتفاقا در این قسمت ارتباط عمیقی بین رشته ی من و ریاضی که تو می خونی وجود داره که به کمک هم علم رو جلو می برن...فقط توی رشته ی ما یه کمی دید فلسفی هم به وجود میاد..
....
تناقضی نداره.. . هر اندشمندی تو تاریخ نظرش رو گفته که با توجه به شرایط زمان و مکان می تونه درست باشه....
به نظرم همه چیز نسبی است...

....
نمی دونم والا...ولی فکر نکنم....یه آقایی بود که از تهران اومده بود..اون موقع ها دانشجوی دکترا بود... قد متوسط رو به بالا...چهره ی سبزه....
تو یکمی از مشخصاتش بگو!!

سلام.
خواهش میکنم.

مطمئنا اختلاف نظر نمیتونه موجب فاصله افتادن بین دوستی ما باشه

بعد تو همه چی میشه شک کرد، ولی توی این شک نمیشه موند، موندن تو شک اصلا خوب نیست و من بعضی وقتا تا حد تو شک میمونم که این به نظرم خوب نیست.

بعد درست گفتی، من فقط خواستم تشکیک ایجاد کنم تو فضا، من تو همون دانشگاهی که گفتی درس میخونم

Dead Man شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 08:19 ب.ظ http://mardmorde.blogsky.com

سلام داداش دکتر

جدا تو به اونی که دوسش داری میگی ماه ؟ چه جالب . چون منم اونی که دوسش داشتمو صداش میکردم ماه !!!!!!!

امیدوارم ماه تو مثل ماه من یهو نره تو خسوف ( همینه دیگه ؟؟)

پرواز را به خاطر بسپار ٬ پرنده مردنیست ( بی ربط بود ولی اومد )

سلام.

آره (: البته من ماه رو از اسمش اقتباس کردم، شاید اسمش یه چیز دیگه بود یه چیز دیگه بهش می‌گفتم.

اون دیگه امید به خدا.

جمله قشنگی بود، مرسی :

آدمک یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:55 ق.ظ http://konjj.blogfa.com

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.

+

88 یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 07:38 ب.ظ

دکتر از شما بعیده چرا درس نمیخونید مارو باش رو دیوار کی یادگاری مینویسیم(شما که خودت منو نصیحت میکنی آخه چرا).

من درس میخونم خو،
بعد یه شب فقط اینجور شدم،
آدمم خو (:

88 یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 07:58 ب.ظ

دکتر به نظر شما اگه یکی با دیدن آسمون یاد یکی بیفته دلیلش چیه یعنی چی میتونه باشه؟
دکتر .... هیچی بیخیال.

میتونه دلیل بر این باشه که ازش بدش میاد،
میتونه دلیل بر این باشه که ازش خوشش میاد،
میتونه دلیل بر این باشه که طرف یادش نیست،
میتونه دلیل بر این باشه که طرف همیشه یادشه،
به قول نهال، زندگی فقط یه شوخیه (؛

پریسا سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 06:23 ب.ظ http://crayon.blogsky.com

آهنگ های وست لایف رو امتحان کردی؟بدک نیست!

نه!
بعد از میان‌ترما میرم دنبالش ببینم چطوره.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد