* یکی از چیزهایی که من از بچهگی خیلی دوستش داشتم امام حسین بوده، نمیدونم چرا ولی من تو هر مرحلهای از زندگیم یه جوری امام حسین رو دوست داشتم، یه روز به خاطر مظلوم بودنش، یه روز به خاطر یه چیز دیگه و امروز هم به خاطر وایسادنش پای حقیقت.
* دقیقا این امام حسین من، خیلی جاها هم کمکم کرده، خیلی جاها رو تو زندگیم میبینم که اگه نبود چنان زمین میخوردم که سالهای سال دیگه بلند شدنم با خدا میبود، جاهایی که اگه دوست داشتنش نبود ممکن بود خیلی کارها رو میکردم که الان باعث پشیمونیم میشد.
* منظور از این همه روضه خونی این که این محرم که نمیتونم برم هیاتی، جایی، همچین یه جوریم، الانو اومدم پشت سیستم چون دیگه واقعا دلم با ذهنم همراهی نمیکرد (از این لوس بازیایی که وقتی کسی حس درس خوندن نداشته باشه میندازه گردن در و دیوار، الان این حرف منم از همونا بود) بعد یه نوحه از حمید علیمی که امشب دلم دوباره، تنگه برات اباالفضل رو میگوشم.
* بلند شم برم درس بخونم که حتی امام حسین هم راضی نیست من تنبلی کنم.
آفرین بچه ی خوب
مرسی (:
چقدر دلم واسه محرم تنگ شده بود واسه شنیدن نوحه ها و این حال و هوای دوست داشتنی ...
منم همینطور،
ولی حیف که تا حالا نتونستم برم جایی امسال ):
جات خالی اینجا ما زیادیشو داریم
دوستان جای ما
به امام حسین بگو طرفای مام بیاد
امام حسین طرف همه هست به نظر من،
باید چشمها رو باز کرد.
آره طرف مام اومد. دیدم
من خیلی وقتا چشمام ابری میشه،
ولی باز میتونم پیداش کنم.