* جاتون خالی میانترم گسسته رو هم دادم و با خیال راحت الان باید به جبر خطی فکر کنم فقط، امشب رو که دیگه کلن دیگه اگه احتمالا دلم اجازه داد یه فیلم انتخاب میکنم میبینم و از فردا جبرخطی رو شروع میکنم. اگه هم اجازه نداد که هیچی، میرم جبر خطی میخونم.
* الان همینطور که داشتم تو سسیتم میگشتم فیلم جشنهای امور فرهنگی رو پیدا کردم، فکر کنم بشینم همینارو ببینم، من که تو خیلیهاش شرکت نکردم، لااقل بشینم اینجا بخندم ((:
* بعد از میانترم دقیقا اینطور بودم، همینطور که عکسه هست، بعد اگه استاد نخواد گیر زیادی بده فکر کنم نمره کامل بگیرم، حالا نگرفتم هم نگرفتم (:
تبرییییییییییییییک تبریییییییییییییییک
خواستن توانستنه. هر وقت که کسی این جمله رو ثابت میکنه نمیتونم خوشحالیمو پنهان کنم. هوراااااااااااا
مرسی مرسی (:
و فقط باز مرسی (: + اسمایلی ذوق زدن
نامرد اون فیلم ها رو از کجا پیدا کردی؟!
خب شاید من فیلم سر مرده توی سیستم داشتم!!!
جان مرتضی بعد از اینکه دیدیشون پاکشون نکن!!
اتفاقا منم دنبال همون فیلم شخصیهات بودم که اینارو دیدم،
نه بابا، پاک چیه!
تازه میخوام کپی کنم بیارم خونه که سر فرصت همهش رو ببینم
خوب شد ما این مرتضی رو بالاخره اینجا دیدیم تا خیالمون از سلامتش راحت شه!
بادمجون بم آفت نداره،
مرتضی هیچیش نمیشه
YEAHHHHHHHHHHH
دقیقن همین!!
خیلی نوشته هات به دلم می شینه
یاد دانشگاه می افتم
ولی تو درس خون تر از منی
سال 80 رفتم دانشگاه
محیط دانشگاه برام هیچ جذبه ای نداشت
اما ریاضیات چرا
عاشق ریاضیات بودم و هستم
اما هیچ وقت فلسفه شو درک نکردم
چون هیچ وقت معلم خوبی نداشتم
بچه ای هم نبودم که بخوام دنبال چیزی برم
اگه بهم یاد می دادن می خوندم اگه نه بی خیال می شدم
ولی واقعا لذت می بردم
اما الان حس می کنم تو بیشتر از من با ریاضی حال می کنی
چرا دروغ بهت حسودیم شد!!!!!!
کاش منم این جوری درس می خوندم
هیچ وقت درسمو ادامه نخواهم داد
چون دوس ندارم معلم ریاضی و یا استاد ریاضی باشم
اگه یه روزی عمرم به م مهلت داد یا می رم هنر می خونم
من عاشق زیست دو م و سوم دبیرستان بودم
اما متاسفانه راهنمای درستی نداشتم
ببخش سرتو درد اوردم
با افتخار لینکتون کردم
موفق باشی در پناه خدای حسین (ع)
مرسی، این نظر لطف شماست.
من از اون موقعی که یادم میاد دوست داشتم معلم شم، یعنی به خدا لذت میبرم وقتی یکی به وسیله من چیزی یاد میگیره، شاید هیچ لذتی مثه این نداشتم تا حالا. بعد که اومدم دانشگاه یکی از دوستام خیلی روی من تاثیر گذاشت، افق دید من خیلی گستردهتر کرد، ترم دوم بودم (شاید اول، یادم نیست درست) بهم گفت که یه دکتر ریاضی باید مقاله بده، باید کنفرانس بده، باید به استادای دانشگاههای دیگه در ارتباط باشه و این دقیقا ایدهآل من از یک شغل بود، به دکترا علاقه داشتم، علاقهم صدچندان شد، این شد که تا حالا شدم این (:
مرسی بابت کامنت، من وقتی یه ریاضی خون برام کامنت میذارم خیلی خوشحالی و لذتم بیشتر میشه، افتخار دادین به بنده.
بنده هم شما رو به جمع دوستان خودم اضافه کردم.
انشاالله شما هم. شاد باشید.