* یکی از سرگرمیهام اینه که تو مترو میشینم و به قیافههای آدمایی که تندتند دارن میرن و میان نگاه میکنم و در آن واحد با یه صداگذاری مختص به اون شخص، تصور میکنم که چی داره با خودش میگه :دی عموما هم جذاب میشه برام، دیالوگهایی که بعضا به یکی دیگه از همون اشخاص مورد تصور هم برمیگرده!
* یه نکتهی جالبی که هست اینه که تفکرات خیلی ربطی به ظواهر ندارن، توضیح نمیدم که متهم به چشمچرونی نشم :دی
* هیچی، آخر کار هم رفتم جز یکی از نخودفرنگیها :|
اینجامتروی کجاس ؟
مگه متروی کرمان راه افتاده؟
نمیدونم، تو گوگل پیداش کردم.
نمیدونم! منظور من در این پست متروی دودآباد بود :دی
قربون سرگرمیت
قابل نداره :دی
سلام خوبین آقای دکتر!
وبلاگ بسیار جالبی دارین
من اتفاقی پیداتون کردم اما هروقت سری به وبلاگتون میزنم کلی انرژی مثبت میگیرم
بی اغراق می گم
راستی 2تا سوال واسم پیش اومده:
1- این قضیه :دی چیه؟؟
2-مفهوم این پست" کمپوت نخودفرنگی " رو نگرفتم ؟! یعنی چی؟
مانا باشین
سلام. ممنون! خوبم :) شما چطورین؟
البته این شکلک بلاگاسکای خیلی داغونه، شما یه خنده باکلاس رو در نظر بگیرید :دی
ممنونم بابت لطفتون. امیدوارم از این به بعد خواننده خاموش نباشین و شاهد نظرات شما باشم :)
۱) :دی همون فارسیشدهی :D هستش، شکلک خنده، مثه این:
۲) مفهوم که نمیدونم داشت یا نه، ولی اولش گفتم که میشینم رو صندلی و به قیافه ملت نگاه میکنم و تصور میکنم که مثلا چی با خودشون میگن، بعدش هم میرم سوار میشم و از شدت فشار احساس میکنم داخل یه کمپوت نخود فرنگیم ؛)
ممنونم!
خوشحال شدم از بودنتون.
سلام
تا بحال همچین کاری نکردم!! باید جالب باشه
ولی بهم ثابت شده صدا با قیافه هیچ ربط منطقی ای نداره...به هیچ وجه!
نخود فرنگی؟!! دی:
سلام.
تو هر موقعیتی که آدم توش باشه میشه تست کرد :دی حدالمقدور باید صدای طرف رو نشنیده باشید و اندیشههاش رو ندونید تا پیشزمینهی ذهنی خلاقیتتون رو از بین نبره :دی
نه که یه رابطه لازم و ملزومی،
ولی بیربط هم نیست دیگه :دی
ذرت مکزیکی خوبه؟ :دی [۱]
____________________
۱. وی به کنسرو ذرت میگفت ذرت مکزیکی، دلیلش هم تا آخر عمرش معلوم نشد :دی
من که نفهمیدم یعنی چی
ولی دوران لیسانس یکی از بازیهام ، بازی با آدمهای بیرون اتوبوس بود همیشه. دنیای بود واسه خودش...
این بازی رو یه کم شرح میدی؟ :؟
الهی بگردم من تو رو
ببشخید اون ینی چی که عضو کمپین نخودفرنگی ها شدی؟
کمپوت بهناز جان! کمپوت! :))
کنایه از فشار داخل مترو بود :دی
سلام
خوشحال میشم اگه منم در جمع صمیمانه تون بپذیرید
خودم رو معرفی میکنم :
من پردیس هستم دانشجوی ترم آخر ارشد- جبر !
سلام.
با کمال میل و با حسی خیلی خوب، خوش اومدین :)
بح بح! بح بح!
اصن این وبلاگ داره کمکم تبدیل میشه به یه سورس گراجویت :دی
بنده هم خودم هستم، دانشجوی ترم ِ دوم ِ ارشد ِ تحقیق در عملیات. اون دکترش هم فقط برای جذب مخاطبه احتمالا :دی
خودم جان شما خودتون رو ناراحت نکنید
وقتی ملت متوجه نشدن که شما چی میگید دو تا نتیجه میشه گرفت، یا تا حالا کمپوت نخود فرنگی ندیدین یا تا حالا نخوردن
نه دیگه نشد، من که اصلا غیرت ندارم. شما واس چی به مردم خیره میشی
اصن کی درک میکنه آروم شدن با یه کامنت رو؟ خودم اینارو بعدها تو خاطراتم خواهم نوشت.

به این امید که خودم رو ببینم
پ.ن: اینطور جلو ملت دعبا میکنید میگن یارو چقد زذ هست، دیگه از ما گفتن بود! فردا پسفردا نگید چرا غذا شور بود، چرا وام ندادن، چرا عزت نفس ملی در جریان جهانی خدشهدار شد و فیلان و اینا! خود دانی!
مگه شما تو خونه آینه ندارید که خودتون رو ببینید
اصولا هر وبلاگی که رفتم و در مورد محصولات غذایی که حرف و بحث شده، فورا فرداش قیمتها رو افزایش دادن
مثال: من عاشق تخم مرغ بودم. نامردا این خوشی رو ازم گرفتن
نخاسیم عاغا، نخاسیم! اصن به ما نیومده :/
همهش تو وبلاگ وزیر وزرایین شما پس :دی
نفرمایین ! انشااله دکترشدن ت رو ببینم
راستی من عاشق تحقیق درعملیات بودم اما نمیدونم چی شد که سرازجبر درآوردم ... اما خداییش راضی ام دنیایی واسه خودش
میگم این خودم که نظر میذاره خودتی یا خودش !؟ هوووم ...
ممنونم، انشاالله.
اصن ریاضی ذاتش همینه، عاشق کــُشه :دی منم عاشق آنالیز بودم، سر از تحقیق در آوردم :دی
اون که عکسش چشم ِ، خانم ِ خودم هستن، بنده آقای خودم هستم :)
با اجازه من شما رو لینک کنم که یهویی ادرس وبتون رو فراموش نکنم
ینی میتونی منو فراموش کنی؟
اسمایلی تو غروب، تو صحراهای سوزان آمریکا، تو افق محو شدن، مثل لوک خوششانس البته بدون اسبش.
آورین آورین....
خندم گرف یه لحظه.... جالب گفتی سرگرمیتو....
خودم یه لحظه تصور کردم... دیدم چه جالب میشه ها...
بعد یهو از تصورایی که کردم زدم زیر خنده....
قبول داری ملت اسکلن؟ :دی
خب من برم دیگه... نصفه شبی اومدم دارم جیغو داد میکنم که چی؟! . هیشکی هم که نیس به دادم برسه اینجا
....


)

بازم میامـــــااااااااا....
--------------------------
از شوخی که گذشته ... آورین....
وبتون بسی بسیار خیلی زیاد متنوعه... بازم هم جای پایمان را در اینجا خواهی دید، خودم عاقا/خانوم (
کلن از سبک قالب هایی که داری هم خوشم اومد...
حتمن سری بهتون میزنم و راهنمایی ازتون میگیرم بابت قالبی که تو ذهنم دارم.... البته اگه مایل باشین کمکی کنین...
شب عـــالی متــعالــــی...
افتخار دادین تشریف آوردین، خوشحال میشم باز نظر شما رو ببینم.
-------------
بنده در خدمتتون هستم، حتما اگه مشکلی یا سوالی یا مشورتی یا هر چیزی بود با بنده در جریان بذارید، اگه از دستم بر بیاد با کمال میل، خوشحال میشم کمک کنم.
ایمیل بنده: doctor.khodam [at] gmail [dot] com
دکی یه تبریک بگو سرعت دانلودم زیاد شده


از 60 رسیده به دویست و پنجاه
منم نامدی نمیکنم هی دانلود میکنم
دو شبه دارم بکووب سخنرانی های رائفی پور و حسن عباسی گوش میدم
از درس و زندگی افتادم
این آخری گوش بدم برم سراغ درس
این بود گزارش من نقطه
--------------------------------------------------
هاها :))
چیز بدردبخور هم توش بود؟ :دی
من فراموشتون نمی کنم
سرم خیلی شلوغه. درگیر درس مرس هستم. مغزم دیگه جا خالی نداره
ان شالا به حد و قلوه اهالی محترم و اگه خدا بخاد میخام باکلاس شم
هر ترم هم 10 واحد وردارم که زیاد اذیت نشم
شما مگه نگفتی میری سر کار و فلان و اینا؟ الان این درس داشتن با اون درس نداشتن در تناقضه که :/
نه دیگه نشد که بشه. دانشگاه رو میگم
من مدیر امور مالی هستم ولی درس مرس میخونم که ارشد بخونم که باکلاستر شم
این دیگه خیلی شفاف شد
آیا بازم تناقضی هست؟
بحبح! چه باکلاس! مدیر امور مالی!
آقا کی گفته درسخوندن باعث کلاس میشه؟ وقتی کار خوب هست، درآمد هست، آدم مگه مریضه که بره درس بخونه؟
نه خانم!
هربار تو مترو کمپوت میشدم لعنت میدادم به اونکه به فکر مردم نیست!
حالا تو آمریکا که دلت برا کمپوت شدن اینور تنگ شد بهت میگم :دی