* همیشه میگفتم دوقطبیام، این چند وخ دارم به این میرسم که کلن زندگی من تناوبیه. هــَمچین سینوسی یا حتی تانژانتی (کی به کیه؟ شاید هم کتانژانتی و حتی! حتی! کــُسینوسی).
* یه وقتایی میرسم به اینکه دقیقن این همون چیزیه که خودم میخواستم، زندگی فارغ از عادت. شاید خدا فقط دو تا نمودار برا زندگی داشته، یکی نمودار ثابت، یکی نمودار تناوبی، خب اولی رو نخواستم شده دومی.
خطر بیادبی؛ اگر احساس میکنید به کلمات رکیک حساسیت دارید، این قسمت به بعد را نخوانید!
* یک و نیم روز از برنامهای که برا این ۲۷ روز ریخته بودم افتادم عقب. لعنتی حافظهم عینهو کون مـُرغ، ۲۵ مثقال چیزی میخونم، هر ۲۵ مثقالش رو ۲۵ دقیقه بعدش یادم نیست. خدا بیشتر از این بهم نداده! چیکار کنم! نمیتونم که خودم رو جـِر بدم! شبیه آدما نیستم، ولی آدمم خب.
جانم این بی ادبیت بود ؟
تازه به خودتم فش دادی !!مرسی ...
مریض نیستم که به بقیه فوش بدم ؛)
زندگی خودش تابع سینوسیه!اماواسه هرکسی مهم اینه که ازکدوم نقطه شروع میشه وکجا تموم میشه!
آره! اینم تعبیر قشنگی بود.
زندگی خودش سینوسیه!
برا همه اینطور نیست به نظرم!
زندگی خودش تابع سینوسیه!مهم اینکه واسه هرکی ازکدوم نقطه شروع میشه
یعنی تموم شدنش دیگه مهم نیست؟
[:S007:[:S007:


خیلی با حالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی پسر
حافظه منم همون طوره
((=
بیا دو تایی بریم خودکشی کنیم :دی
نگران نباش اتفاقا شبیه همه آدمای دیگه ای.
منم اون موقعا همین حرفا رو می زدم. البته من می گفتم حافظم مثل آبکشه!
یعنی منم مثه یه دکتر واقعیم؟ یعنی یه پیاچدی دار واقعی داره اینو میگه؟
چقدر با ادبی تو :دی
خیلی باحال بود!
مخصوصا قسمت خطر بی ادبی اش!!!
:))
چاکر :)))