نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم
نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم

هویت من

 * هفته‌ای که گذشت، هفته دفاع مقدس بود. با مسائلی که پیش اومد وقت نشد که در موردش پست بزنم. پست در این مورد واقعن واجبه آخه ما که جنگ نکردیم، دفاع کردیم!؛

 * یکی از ایده‌آل‌های من موجودیه به نام شهید. شهید یعنی فردی که ممکنه که شخصیت ایده‌آلی نداشته نباشه، ولی در راه یک ایده‌آل از عزیزترین چیزی که خدا بهش امانت داده میگذره و اونم جونشه و این باعث میشه تا شهید یه کلمه مقدس بشه؛ کلمه‌ای مثل خدا، قرآن، آزادی. هر چند که عادت کردم به اینکه از کنار خیلی از کلمه‌ها راحت بگذرم ولی سعی میکنم از کنار کلمه‌ای مثل شهید یا جانباز ساده نگذرم. شاید یه حس ناسیونالیستی قوی و شاید افتخار به جهاد در راه خدا و هزار شاید دیگر، اما مطمئنا شهید برای من یه کلمه مقدسه.

 * نمیتونم درک کنم سختی رو که یک خانواده جانباز میکشه ولی میدونم جانباز یعنی کسی که به پای این خاک بخشی از وجودش رو گذاشته؛ راستش رو بخواین وقتی می‌فهمم یه نفر بچه جانبازه خیلی خجالت میکشم و احساس حقارتی سرد می‌کنم؛ نه از سر دلسوزی و اینا، از سر اینکه با فرزند یه فرد بزرگ روبروام.

 * یکی از چیزایی که خیلی وقتا دلم رو سوزونده و اعصابم رو بهم ریزونده، آدمایی بودن که نظام سیاسی آمریکا (با همه تکامل و پیشرفت‌هاش) رو نظام سیاسی برتر میدونن و نظام جمهوری اسلامی ایران (با همه نواقص و مشکلاتی که توش هست) رو با توجه به اون نظام سیاسی مقایسه و لخت (دقیقن هم لخت و بی‌چیز) میدونن. من تو همین وبلاگ اعتراض‌های شدیدی رو داشتم، ولی مورد مقایسه من حکومت محمد و علی بوده، نه یانکی‌ها. ما تو این نظام هیچ وقت جنگ نکردیم، دفاع کردیم.

 * برداشتم آهنگ هویت من از یاس رو تریم کردم و گذاشتم برا زنگ موبایلم؛ فکر کنم حدود یک ماه آینده همین زنگ موبایلم باشه (از اینجا که تمام ماه رمضان ربنای شجریان آهنگ موبایلم بود). این تکه رو میتونید از اینجا و آهنگ کامل رو از اینجا دانلود کنید.

 * خلاصه اینکه خجالت میکشم وقتی می‌بینم پدر ۴ تا شهید باید سوت و کور براش مراسم عزا گرفته شه، وقتی به بچه‌ی جانباز طعنه سهمیه میزنن و وقتی هوس جای ایده‌آل رو میگیره.

عدل و انصاف

 * از سر این پست به یه نکته پی بــُـردم و اون این بود که اکثرا به ملت اعتماد نداریم. اما یه چند نکته به ذهنم رسید که دوست دارم بیان کنم اینجا.

 * اولیش اینکه اینجا میزان سنجش خوبی و بدی افراد چیه؟؛ منظورم اینه که از کجا معلوم که ما خودمون برا یه شخص دیگه یه فرد بد نباشیم؟، چقدر تلاش کردیم که به یکی دیگه بدی نکنیم؟ (نمیگم خوبی کنیم، میگم بدی نکنیم).

 * دوم اینکه معتقدم (خوشبختانه و واقعا هم خوشبختانه) به این نکته که خدا کار بنده‌ی خودش رو که بهش توکل کرده، به یکی دیگه واگذار نمیکنه؛ هر چند آدم باید حواسش جمع باشه و اینا، ولی وقتی مثه اینجا دستش ناچارا تو پوست گردو موند، یه راهی جلو پاش گذاشته میشه که من این راه رو به خدا نسبت میدم.

 * حالا چرا این دومی رو میگم؛ من وقتی اون بنده‌خدا گفت که میره خوابگاه، دقیقن تو یه عمل انجام شده قرار گرفتم، نه میتونستم خوابگاه بگیرم و نه همخونه‌ای مطمئن گیر میومد که باهاش خونه بگیرم. دقیقن (ببینید تمام راه‌هایی که میشد همین دوتا بود و از این دوتا هم هیچ‌کدوم عملی نبود، البته راه سومی هم که بود و این بود که هر روز بیام خونه بابام و دوباره فرداش بیام دانشگاه که منطقی نبود)، حالا فرض کنید ساعت ۱۰ صبح من باخبر شدم، تا ساعت ۳ بعد از ظهر همینطور چیکار کنم و چیکار نکنم که یکی از مدیرهای انجمنم (که اینجا هم مخاطب شده بود) منو می‌بینه و میگه که حاجی یه نفر سراغ نداری بیاد همخونه‌ای شه با ما؟، منم گفتم نه! (: هیچی میرم همون خونه قبلی و جرقه‌ای بر ذهن میخورد و زنگ زدم به مرتضی (همین بنده‌خدا) که مرتضی همخونه‌ای پیدا کردی؟، میگه نه، گفتم خودم میام ((: و گفت اساسات رو جمع کن، خودم ماشین میگیرم میایم اساسات رو می‌بریم (من اندازه جهیزیه یه عروس اساسیه دارم :دی یه یخچال، یه گاز، دو تخته قالی، یه دست ظرف و قابلمه و اینا، یه دست رختخواب و خیلی آتو آشغال دیگه (: )، هیچی شب هم اومدن و اساسا رو کمکم آوردن خونه و من یه روز نشده صاحب یه خونه جدید شدم.

 * قصد این نیست که بگم همخونه‌ای قبلیم بد بود و همخونه‌ای‌های جدیدم خوبه‌ن، ولی میخوام بگم خب من تو جائی که دیگه راهی جلو پام نبود، خدا یه راه خوب رو بهم نشون داد. همه‌مون هم از این نمونه‌ها تو زندگیمون داریم (حالا یکی رف میده به خدا، یکی دیگه به هوش و یکی دیگه شانس و ...). قصدم تنها مثبت دیدنه، شاید یه نوع خوشحالی و دوان دوانی محض.

 * به قول شریعتی آن سوی دلتنگی خدایی هست که داشتنش جایگزین همه نداشته‌هاست.

دانلود فیلم

 * امشب گذاشتم این فیلم دانلود شه و الان میخوام تو یه فضا آپلودش کنم تا یکی اگه خواست استفاده کنه بتونه راحت دانلودش کنه، بعد اومدم فشرده‌ش کنم تا حجمش کمتر شه که وقتم گرفته نشه و هم وقت طرف. وقتی فشرده میکنم اندازه هیچ فرقی نمیکنه، تازه وقتی فرمت رو میذارم 7z یه ۱ و نیم میگی هم بهش اضافه میشه ((:

 * این شد که تصمیم بر این شد که ماهی‌گیری رو آموزش بدم؛ برای دانلود این کلیپ به این آدرس برید و آدرس ویدئو رو بهش بدین و لینک مستقیمش رو تحویل بگیرید. خلاص! :دی

 * آدرس این فیلمه اینه : http://vimeo.com/9953368 ؛

 * اینجا خونه؛ من بیدار؛ ساعت ۲ و نیم.

ایران سرور

 * شرکتی که من ازش خدمات هاست و اینا می‌گیرم ایران‌سروره، ایران‌سرور رو چندتا جوون مشهدی راه انداختن و تا حالا که کیفیت کارشون خیلی خوب بوده.

 * بعد عکس بالا رو تو خبرنامه مهرماه به عنوان هدر انتخاب کرده بودند، قشنگه، نیست؟ (:

یک به یک

 * نشستم اینقدر مطلب نوشتم که آی ملت، برای هر خوب، یه بد هست؛ بعد نمیدونم چطور شد که پرید. یعنی من الان اینطوریم : .

 * موضوع بر سر نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش بود و این قسمت از نامه:

او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.

 * بعد الان دیگه چیزی که پرید، دیگه پریده ((:

تنهایی

 * ناشکر نیستم، ولی از وقتی اتفاقی که اینجا گفتم افتاد و بعضی اتفاقای دیگه، واقعن احساس تنهایی میکنم. الان هیچ کسی رو ندارم که بهش اعتماد کنم؛ اعتماد هم نه، حداقل کسی باشه که بدونم نامرد نیست.

 * الان تنها کسایی از دوستام که بهشون اعتماد دارم یکی خواهرمه، یکی هم کامنتورهای دکتر خودم (بی‌تعارف؛ اونم چون نه منو میشناسن و نه من میشناسمشون). دایره دوستام خیلی بزرگه ولی کسی نیست که من باشه و حداقل من اون باشم یا حداقل دوتامون خودمون باشیم.

 * یکی از دوستام رو یادم رفته بود؛ بابام؛ کسی که حتی اگه حرفی بزنه که به مجازم خوش نیاد ولی میدونم که دوستم داره، میدونم که مردِ، میدونم که بهش اعتماد کامل دارم.

 * شاید چشم‌هام رو به اطرافم بسته‌م؛ شاید!

مــُــعین

 * تو راه که داشتم با تاکسی میومدم خونه بابام، راننده تاکسی، یه سی‌دی گذاشت پر از آهنگ‌های تتلو و سعید کرمانی و ساسی‌مانکن و  از این جونورا (: بعد راننده سی‌دی رو عوض کرد و یه سی‌دی از معین گذاشت و گفت: چیه بابا اینا، همه‌ش دوست دخترم اینکار کرد، دوست دخترم اونکار کرد؛ لااقل اینا (منظور معینه و دوستانه :دی) توش آهنگاشون میگن که خدا و دعا و اینا :).

 * خلاصه من که از سندی خوشم میاد، این راننده هم از معین و خیلی‌ها از شجریان و خیلی‌ها از ناظری و اینا، دیگه باید به درگاه خدا دخیل ببندیم که دوباره دوران اینا برگرده ((: