نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم
نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم

تفاوت دید

 * امروز که تو تاکسی میومدم خونه‌م، دل و دماغ درست و حسابی نداشتم؛ نمیدونم چه‌م بود، انگار یه چیزی کم بود، شاید یه افسردگی غروب پائیز، شاید خستگی ناشی از کلاس و ...؛ خلاصه یه حس غریبی بود، یه حسی مثل نیاز به دوست دختر ((: و این باعث شده بود که دیدم یه کم منفی بشه نسبت به دور و برم. حالا جالب بود از پس هر دید منفی، دید مثبتش هم میومد، یعنی دیدی که هم به خودم انرژی میداد و هم به طرف.

 * نزدیکیای شهر یه مرد نسبتا مسن رو دیدم که ماشینش رو زده جلو زمینش و یه افغانی داره پوست پسته‌هاش رو خالی میکنه جلو زمینش (از تو ماشین، احتمالا بعدا ازش کود درست میکنن، درست نمیدونم چرا)، بعد پیش خودم گفتم که بنده‌خدا الان تو فکره که چقدر وام داره و چقدر باید عوارض شهری بده و اینا (: که دید مثبت بعدش این بود که بنده‌خدا چقدر خوشحاله که زمین پسته داره و چقدر خوشحاله که بچه‌هاش سالمن و چقدر خوشحاله که شهرش پیشرفت میکنه.

 * راننده تاکسی رو تو آیینه دید زدم که چقدر تو فکره و انگار که کشتی‌هاش غرق شدن؛ شاید تو این فکر بود که چقدر باید پول ماشینش رو بده و شب که رفت خونه زنش چقدر به جونش نق میزنه :دی و از اینا که دید مثبت بعدش هم شد چقدر بنده‌خدا خوشحاله که میتونه روزی حلال برا زن و بچه‌ش در بیاره و چقدر خوشحاله که شب میره خونه و اونی که دوست داره و می‌بینه و چقدر خوشحاله که کار ملت رو رواج میده.

 * کم‌کم این دید ِ مثبت غلبه کرد؛ دوباره شدم مثه خوشحالا که همه چی رو رنگی منگی می‌بینن ((: خدائیش این حس بهتره، هم برای بودن و هم برای شدن.

 * خونه که رسیدم، بچه خواهرم (مبینا، حدود ۳ ساله شاید (درست نمیدونم چند سالشه)، شیطون) در حالی که مثه این مرغای گوشتی میدوید اومد درم رو باز کرد و گفت: اومدی کامپیتر؟ ((: خلاصه اینکه سابقه‌مون هم بد در رفته با این وبلاگ :دی.

صبح خیزی

 * این ترم برا من خیلی بیش از حد ترم هلویی از لحاظ زمانبدنی کلاس ها شده؛ صبح ها کلن کلاس ندارم (به جز یکشنبه ها) بعد پنج شنبه ها هم کلاس ندارم (:

 * ولی از اونجایی که خداییش اگه در دیگ هم باز باشه و باز گریه باید حیا داشته باشه :دی صبح ها زود بلند میشم، مثلن خیلی کم پیش میاد ساعت 8 من خواب باشم و حداکثر دیگه یه ربع به هشت بلند میشم (:

 * از اونجایی که صبحونه تو خونه ما گیر نمیاد ((: حداکثر یه نبات یا قند میندازم بالا و با یه لیوان آب میرم سراغ درس تا ظهر، جالبه که تو این کتاب نوشته بود (و روزبه هم بهم گفته بود) که تو صبح یادگیری بیشتره و البته بیشتر هم هست.

 * البته یه نکته هم هست و اونم اینه که احتمالا دکتر خودم رو هم بروز میکنم صبحا (:

 * خلاصه اینکه صبحتون خیلی خیلی قشنگ.

تعطیلی

 * امروز رو که تعطیله من نرفتم خونه بابام، خواستم بشینم اینجا یه کم درس بخونم و اینا؛ بعد حالا که فکر می کنم می بینم چه کار اشتباهی کردم، اینجا حالا ناهار چی بخورم؟ ((:

 * حالا ببین طلب علم و دانش تو شهر غریب چقدر سخته ها! :دی

رفاه

 * بچه هایی که باهاشون همخونه ای شدم بنده خداها رفتن ADSL گرفتن (: الانم نیستن خونه و من با خیال راحت اومدم بالا و دارم پست میدم :دی

 * میگم حالا دلم خوش بود که میام اینجا درس میخونم که اینا هم زدن و اینترنت نیاز شدن؛ دیگه زشت هم که هست آدم بگه من اینترنت نمیخوام (؛ خب باید استفاده کرد، بعد باز اعتیاد خون میره بالا.

 * کلن الان در رفاه نسبی به سر میبرم ((:

سرویس

 * امروز یکی میاد دانشگاه که صحبت کنه و اینا، منم 8 تا 10 عمومی داشتم، بعد استاده تعطیل کرد و رفت، منم رفتم طرف سرویسا، 10 قدمی سرویس بودم که حرکت کرد، منم به خاطر یه حس شیرین درونی + شاید غرور به روی خودم نیاوردم که نرسیدم و اومدم سایت علوم ((: دقیقا یه ساعت وقتم رفت.

 * سوال برام پیش میاد که چرا واقعن تاکسی نگرفتم برم خونه؟؛ مگه وقتم رو از تو جدولای خیابون جمع کردم که اینجا دارم میچرخم؟ پاسخ : دوستایی دارم تو اینترنت که دلم براشون تنگ میشه، دوست دارم هر روز ببینمشون؛ دوستایی بهتر از برگ گل رز تازه (:

 * الان برم تا سرویس ساعت 10 نرفته.

آرزو - ۲

 * تا حالا تو معنی کلمه آرزو ریز نشدم؛ حتی در مورد آرزو و امید و ربط بینشون. ولی اینو میدونم که تا امید هست، آرزو نمیکنم.

 * خیلی وقتا فاصله رسیدتن به آرزو خیلی کمه و زیاد دیده میشه و خیلی وقتا هم خیلی زیاده و کم دیده میشه. اینجاست که حداقل امید میتونه کارساز باشه.

 * کلن امید باید بیشتر باشه یا آرزو؟ اصلن جدا کردن این دوتا ممکنه؟

اسم ها و آهنگ ها

 * نیست که من دیگه تخصص پیدا کردم تو نقد کردن آهنگ و آهنگ‌خون‌ها و آهنگ‌گوش‌کن‌ها و جوجه خواننده‌ها و آهنگ‌باز‌ها مناسب دیدم که در مورد سیر معشوقه در آهنگ‌ها یه مطلب بذارم :دی.

 * الان اندی داره تو گوش من یه آهنگ میخونه که "آمنه چشم تو جام شراب منه". حالا تو اکثر آهنگ‌های قدیمی هم که نگاه کنی این دو نکته مشترکه:

۱. اسم‌ها بر اساس معیار سنت و عرف جامعه انتخاب شدند.

۲. تو نگاه به سر و صورت نگاه معشوقه نگاه شده.

 *  حالا ساسی‌مانکن+رضا استوره داره میخونه که (این آهنگ دومی بود که عوض کردم؛ نمیشه گفت که چی داره میگه :دی) "طعم لباتم مثه رانی بود | هیکل شاختم خیلی عالی بود"، تو اینطور آهنگ‌ها هم ۲ نکته مشترک رو میشه دید:

۱. اسم‌ها بر اساس بالاشهر تهران انتخاب میشن (حالا جدی کسی هم هست که اسمش پگی باشه؟).

۲. تو نگاه به همه چی نگاه میشه به جز سر و صورت.

 * البته یه دسته سوم هم هستن و اونم اونایی که این وسط یه چیزی وسط این دوتا دسته هستند. مثلن مثه سیاوش شمس یا مثلن مهرداد ان.وای (حسن خر صدای زمان :دی) ((:

 * تو این فکرم که من اگه جامعه شناسی میخوندم، با این تحلیل‌هایی که میکنم، همون هفته اول از دانشگاه مینداختنم بیرون :دی.