
* تعطیلات عید امسال هم تموم شد. راستش برا من یکی بود و نبودش یکی بود، هیچ دستآورد مثبتی هم برام نداشت.
* فردا شب باید راه بیفتم هلک هلک (حلک حلک؟ هلک حلک؟ حلک هلک؟) برم شهر دودآباد برای توسیع مرزهای علم و دانش. خدا خودش این ترم رو ختم به خیر بگردونه.
* عکس رو از نمونه پستی که قبلا برای یک نمونه قالب زده بودم برداشتم. اون گل منگولیهاش به همون خاطر ِ و دلیل دیگهای بر اون مترتب (مطرتب؟ مترطب؟ مطرطب؟) نیست :دی.
* تبلیغات: قالبهایی که تا حالا برای بلاگاسکای نوشتم یا ترجمه کردم: قالب خاطرات دوستداشتنی (کد قالب)، قالب ماه ِ تنها (کد قالب)، قالب نارنجی (کد قالب)، قالب کوچهی عشق (کد قالب).

رسیدهام به خدایی که اقتباسی نیست
شریعتی که در آن حکمها قیاسی نیست
خدا کسیست که باید به دیدنش برویم
خدا کسی که از آن سخت میهراسی نیست
فقط به فکر ِ خودت باش، ای دل ِ عاشق
که خودشناسی ِ تو جز خداشناسی نیست
به عیبپوشی و بخشایش ِ خدا سوگند
خطانکردن ِ ما غیر ِ ناسپاسی نیست
دل از سیاست ِ اهل ِ ریا بکن، خود باش
هوای مملکت ِ عاشقان سیاسی نیست
(فاضل نظری)
* هنوز مومنم ببین، تنها گناه من تویی…۱ (دانلود و یا شنیدن)
شاید انتشار این نمونه پستها خاصیت سنم باشه! یه Property تعریف شده که احتمالا همه هم ازش گذشتن.
۱) ببین رو نوشته بودم به این که البته برداشت من از آهنگ بود و خاصیت صدای داریوش که به همه چی «ه» میچسبونه! «حالا» این اشتباه رو تصحیح کرد، ازش ممنونم.

* وقتی آدم به بنبست میرسه؛ وقی آدم از آدمیت نا امید میشه؛ وقتی امید، رنگ خیال پیدا میکنه؛ وقتی خیال تنها نشان از یک افق رو میده؛ وقتی تنها امید ِ آدمیت برای نجات از بنبست ِ آدم، خیال ِ رسیدن به افق میشه.
* وقتی به اینجا رسیدی، میشه اینطور نگاه کرد که باید موند و مبارزه کرد، باید باور کرد که «و خدا مرده است …»؛ اگر قرار بر خدا بود، نمی آفرید.

* مسیر بالا را شرح دهید! :|
* بروزرسانی: «حای» جواب درست رو حدس زد: «میتونه مسیرحرکت مورچه باشه رو جزوه یه دانشجوی غرق در فکر!».

* از سر اتفاق به وبلاگی دست پیدا کردم که سال ۸۷ تا ۸۹ مینوشتمش. خیلی داغون بودم آقا! خیلی داغون! خدایا شکرت که بزرگ شدم، چی بود اون آخه! :))) یه وبلاگ هم بود مال سال ۸۴ و اینا که هر چی تلاش میکنم نمیتونم وارد پنلش شم، فکر کنم از ۸۴ تا ۸۶ تو اون نوشتم، از ۸۶ تا ۸۷ تو یکی دیگه که این رو پاکش کردم، از ۸۷ تا ۸۹ هم که تو همون وبلاگی که تو خط اول گفتم، از ۸۹ تا الان هم اینجام.
* نمیدونم این کار درسته یا نه، این نوشتنها تو این جامعهی چشمنگار. من تو چندتا فروم و فیسبوک و جی+ و فرفر و اینا عضوم و تو هر کدوم هم فعالیتهایی داشتم. منظورم اینه که مثلا من باید این وبلاگ رو هم بیخیال شم به خاطر جامعه و تضمین آیندهم؟
* بگذریم! خلاصه دوست داشتم اینقدر وبلاگها ضایع نبودن که میشد اینجا آدرس میدادم و با هم شاد میشدیم :)))

* به بهونه اینکه درس دارم و هفتهی دیگه میانترم ِ و فلان، با خانواده نرفتم سیزده به در. خدا همهشون رو در پناه خودش سالم و سلامت نگه داره، ولی لذتی که در غار ِ تنهایی هست، در کارزار شلوغی نیست.

* هفتهی آخر تعطیلات هم داره تموم میشه. تو این تعطیلات من به معنای کلمه درس نخوندم، نه اینکه نشده باشه، نخواستم. حالا نه اینکه نخواسته باشم، حسش نبود.
* میدونی این روزها جون میده برای یک شاتدان همیشگی، با یه تیغ :) جدا از اینکه جراتش نیست :دی از کصافط کاریش هم بدم میاد :/ فرض کن یه حموم پر از خون، با یه جسد :| (خواستم پاکش کنم، گفتم باشه، شاید بعدها برام جالب باشه این روزهام.).
* بگذریم، چسناله اگه فایده داشت، چسنال مهمترین موجود دنیا بود :دی
* برداشتم کامنتدونیم رو ایجکس کردم، میخواید تست کنید نظر بدین ببینید چطوره :دی دیگه نیاز به رفرش کل صفحه برای ارسال نظر و اینا نیست. میشه از اینجا کدش رو دانلود کرد. برای استفاده هم وارد پنل بلاگاسکای خودتون بشید، ویرایش قالبها رو انتخاب کنید، بعد یه صفحه میاد که دوتا کادر پر از نوشته توشه، شما نوشتههای کادر «قالب نظرات» رو پاک کنید و محتویات اون فایل رو بریزید توش، بعد دکمه ثبت دومی (که زیر همون کادر پر از نوشته هست) رو بزنید. مشکلی بود بگید با هم حلش کنیم ؛)
* بروزرسانی (۲۸ / ۱ / ۱۳۹۲): تیک پیام خصوصی بهش اضافه شد، اگه مخاطب این تیک رو انتخاب کنه، به اول پیام یه "[پیام خصوصی]" اضافه میشه. در هنگام ارسال نظر هم یه تصویرک متحرک به جای دکمه ارسال نظر میاد که مخاطب متوجه شه نظرش داره ارسال میشه.
* بروزرسانی (۱۷ / ۳ / ۱۳۹۲): با بروزرسانی بلاگاسکای، این ویژگی فعلا کار نمیکنه! وقت شه درستش میکنم!