نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم
نوشته های دکتر خودم

نوشته های دکتر خودم

اینجا من یعنی خودم در مورد خودم و خود خودم می نویسم

بحثی بر یک گزاره - ۲

 * دیشب با آرزو بحث رسید به اون پست جهان‌های موازی و من نظرش رو پرسیدم و اون گفت: «هیچ غیرممکنی وجود نداره!» و من گفتم که این منجر به پارادوکس راسل میشه و آرزو خواست که در موردش توضیح بدم، این پست به این علت شکل گرفته. احتمالا این پست یه پست نسبتا تخصصی خواهد بود و خوندنش نیاز به حوصله خواهد داشت ؛)

 * الان که دارم به آخراش میرسم می‌بینم این بیشتر به فلسفه نزدیک میشه تا بخواد یه چیز منطقی محض باشه!

ادامه مطلب ...

من باب جهان‌های موازی

 * چند روزه دارم به این فکر میکنم که احتمالا ترکیبی از جهان‌های موازی و تناسخ باید وجود داشته باشه: یک شخصیت با چند ظهور در جهان‌های موازی و همگرایی پس از تناسخ در جهانی دیگر.

 * خیلی ساده منظورم اینه: من ِ «دکتر خودم»، مثلا در هشت جهان موازی شخصیت دارم که اونا مستقلا ولی به نام من زندگی میکنن و به سوی تعالی میرن یا به سوی سقوط (در نظر من احکام اخلاقی مطلق هستند، عدالت همه جا، در همه‌ی جهان‌ها، خوب است و ظلم در همه جا بد، پس تعالی یا سقوط معنا پیدا می‌کند)، بعد از پایان ِ هشت جهان ِ مفروض، از اون ۸ شخصیت، اونایی که به هم نزدیک شدن در هم ادغام میشن و در یک جهان دیگه، از ابتدا با همون ویژگی‌های بدست اومده از جهان قبلی و نتیجه‌ی ادغام‌ها، شروع به زندگی میکنن، مثلا از اون ۸تا شخصیت در ۸تا جهان ِ موازی موجود، ۲تاشون یکی میشن و ۷ شخصیت به وجود میاد، یکی حاصل از ترکیب اون دوتا و ۶تا هم که از قبل بودن و این هفت‌تا در هفت‌تا جهان موازی از ابتدا شروع به زندگی میکنن، و این پروسه ادامه پیدا میکنه تا همه‌ی شخصیت‌ها به خوبی مطلق میل کنند. که از اون به بعد همون شخص واحد زندگی جاودانه پیدا میکنه :)

 * «پس تکلیف اون به بدی سقوط کردن چی میشه؟» جواب من اینه که بدی‌ها در نبود خوبی‌ها تعریف میشن و از هر جهان به جهان دیگه، با بالا رفتن شعور و معرفت شخصیت‌ها، بدی ِ کمتری رو انجام میده، مثلا شاید تو این دنیا قاتل بوده، ولی تو دنیای بعدی میشه دزد، یا توی اون دنیا دیکتاتور بوده، تو این دنیا میشه رئیس‌جمهور :دی همینطور شعور و آگاهی بالا میره و میره، تا جایی که اختیارا تبدیل به خوبی میشه و هر فعلی که ازش سر بزنه خوبی‌ه.

 * «خب پس همیشه یه سیکل تکراری داریم؟» هم نه و هم آره! :) نه چون شخص خیلی بد در دنیای قبل، ممکنه در این دنیا به شکل گرگ ظهور پیدا کنه (ظهور با ویژگی‌های قبلی در جهان جدید) و در این دنیا گرگ نسبتا خوبی باشه و در دنیای بعدی تبدیل به خر بشه :دی و همینطور تا دوباره تبدیل به انسان ناقص‌الخقه و ... و در آخرین جهان با همگرایی همه‌ی شخصیت‌ها، تبدیل به انسان کامل میشه و آره چون همیشه خوبی‌ها و بدی‌ها مطلق‌ند.

 * «حیوون‌ها که اختیار ندارن، پس چطور اختیارا تبدیل به خوب‌تر از قبل میشن؟» کی گفته حیوون‌ها اختیار ندارن؟ اینکه وقتی یه گوسفند علف می‌بینه، بین «علاقه‌ی خودش و کتک چوپون» و «ادامه به راهی که داره میره و کتک نخوردن از چوپون»، دومی رو انتخاب میکنه پس نشون از چیه؟

 * «اگه اینطوره، پس تکلیف ادیان الهی چی میشه که میگن فلان و اینا؟» ببین اون مشکل من نیست! :دی من تو فکر و خیالم که نمی‌تونم محدودیت مثلا دین بذارم، میتونم؟ :دی ولی در کل دین‌ها هم همه سربسته حرف زدن، هیشکی نظریه من رو نه رد کرده و نه قبول؛ به نظر من دین‌ها برای باز کردن فطرت اومدن و اینطور نیست که تنها راه خوب بودن باشن.

 * «فطرت رو هم قبول داری؟» ها پ چی؟ :دی فطرت از نظر من یعنی یک شمایل از اون انسان کامل که به صورت کاملا خواندنی (Read only) در وجود همه قرار داده شده.

 * «جای خدا در این نظریه چیه؟» نمیدونم! در موردش فکر نکردم! اگه خیلی مهمه برات بگو فکر کنم ببینم کجاست، اصن تعریف میشه اینطور چیزی یا نه.

 * «یعنی من اگه الان اینطور زندگی‌ی دارم، به خاطر اینه که تو جهان قبلی خوب (یا بد) بودم؟» دقیقا! و تو میتونی زندگی خوبی رو برای خودت در دنیای بعدی رقم بزنی، اگه تو این فرصت این دنیات خوب باشی، البته ممکنه که اون خودهای دیگه‌ت تو دنیاهای دیگه به اندازه تو خوب نباشن و یا اصلا داغون باشن! ولی میتونی مطمئن باشی در صورتی ادغام پیدا میکنی که در یک همسایگی با هم قرار بگیرین :) اینطور این بخش وجودت در دنیای دیگه خوب خواهد بود، بازم که بهتر از هیچی‌ه :دی

 * «اینطور که میگی ما هیچ وقت پولدار نمیشیم پس!» ببین پولدار بودن یه ارزش‌گذاری نسبی ِ که تو این دنیاست! حتی تضمینی نیست در همین جهان‌های موازی که فعلا شخصیت‌های دیگه‌ی تو اونجا زندگی میکنن، پولدار بودن ارزش باشه! با توجه به این پولدار بودن ارزش اخلاقی محسوب نمیشه که تو جهان بعدی بخواد با تو باشه.

 * «یعنی زندگی تخیلی و تصادفی؟ یکی پولدار یکی فقیر؟ همینطور الکی!» باز که گفتی پولدار! دقت نمیکنی من چی میگم! :\ ولی تصادفی نیست هیچی! جمیع شخصیت‌های تو اگه از زندگی در این دنیا رضایت داشته باشن و اخلاق رو رعایت کرده باشن، در دنیای بعدی هم، با ارزش‌گذاری‌هایی که اونجا هست از زندگی راضی خواهند بود.

 * «تو دنیای بعدی هم چیزی شبیه قرون وسطی تو این دنیا داریم؟» احتمالا آره! چون هنوز احتمالش هست که شخصیت‌هایی باشن که به کمال نرسیده باشن! البته چیزی که مسلمه اینه که شدت بی‌اخلاقی‌ها کمتر خواهد شد و زمان وقوعش هم زودتر خواهد بود، یعنی ممکنه ۱۰ هزار سال بعد از دنیای بعدی اونطور چیزی باشه، به جای ۱ میلیون سال این دنیا (مثلا گفتم!).

 * «تو که گفتی ارزش گذاری‌ها تو اون دنیا ممکنه یه چیز دیگه باشه، پس چطور از زمان حرف میزنی؟» هاها! :)) مچ میگیری نامرد؟ :دی ببین مفهوم‌هایی مثل زمان، انسان، پیاده‌سازی‌های مفاهیم مجرد (و نه خود مفهوم مجردش) وابسته به دنیای ماوقع خواهد بود. زمان یه قرارداده برای فهمیدن طول ِ گذشتن‌ها.

 * «تو این دنیا هم ممکنه تناسخ باشه؟ مثلا من الان بمیرم، تو همین دنیا چند سال دیگه باز بیام» نه! ولی در آخر دنیا ممکنه شخصیت‌های همگرا در یک دنیا با هم ادغام بشن و یکی بشن (و همینطور با شخصیت‌های جهان‌های دیگه).

 * «پس جمعیت‌ها همینطور کم میشن و کم میشن؟» آره :)) خیلی خوبه جدی، مشکل مسکن برای زوج‌های جوان بعدی نخواهیم داشت :))

 * «اگه اینطوره پس داستان آدم و هوا چی میشه؟» چه میدونم!

 * «خوب میشی! قرص‌هات رو بخور!» :/


 * یه ایمیل خالی بدین به get@psiphon3.com و بقیه‌ش رو خودتون میتونید چند ثانیه بعد تو این‌باکس‌تون ببینید ؛) نسخه اندرویدش برا من جواب میده، بدون اون تیک پایین صفحه‌ش.

 * عموما وقتی که نخوام درس بخونم، در حین راه رفتن، چیزهایی مثل این پست شکل میگیرن! تخیل که نیست لامصب :دی

عشق من استند، از آلمان

 * عاقا ما عشقمون رو پیدا کردیم! همون نیمه گمشده‌هه که نبودش تا حالا دهانی از ما خدمات کرده بود! دیگه قرار ان‌شاالله بریم کلن آلمان، با هم خوشبخت شیم.

 * ماجرای آشنائیمون هم اینطور رقم خورد که یه سری کلیپ مبتذل از تی‌وی‌پرشیا وان به دست ما رسید که تو اون خردادیان و اون تاتیانا میشینن به یه عمل شنیع مردم نمره میدن :دی خلاصه یه نلی از آلمان پیدا شد که تونست نظر ما رو به خودش جلب کنه! بهش تبریک میگم :دی

 * قشنگی ماجرا اونجاست که عکسش رو پیکسلایز کردم :دی من ببینم اشکال نداره، من دکترم محرمم :دی

سوال بی پاسخ، پاسخ بی نشان

 * آنالیز حقیقی، DEA، ژنتیک، GAMS، مبانی ریاضیات؛ وقت‌هایی که دارم میگذرونم. راه‌هایی که باید رفت و من فقط دارم به تابلوهاش نگاه میکنم. روزهایی که میاد و من فقط به انتظارشون نشستم.

 * آنالیز حقیقی، DEA، ژنتیک، GAMS، مبانی ریاضیات؛ پایه‌هایی که باید داشته باشم و ندارم. درس‌هایی که باید خونده باشم و نخوندم. راه‌هایی که باید رفته باشم و نرفتم. نفس‌هایی که باید کشیده باشم و نکشیدم.

 * آنالیز حقیقی، DEA، ژنتیک، GAMS، مبانی ریاضیات؛ برنامه‌هایی که میتونم داشته باشم. نظم که میتونم تصورش کنم. آینده‌ای که میتونم اون رو ببینم. حسرت‌هایی که میتونم جلوش رو بگیرم. وجدانی که میتونم راحت‌ش کنم.

 * آنالیز حقیقی، DEA، ژنتیک، GAMS، مبانی ریاضیات؛ داستان زندگی مردی که در تکاپوی رسیدن به حقیقت، سایه روی سایه و ظلمت روی ظلمت می‌انگارد. ندیدن‌هایی از ترس فهمیدن. نگفتن‌هایی از جنس بازخواست‌شدن، تبسم‌هایی از نژاد خجل شدن.

 * راه تو را می‌خواند...


برای بلی از خدا خوبی میخوام، امیدوارم خدا یار و یاور و همنشین‌ش باشه. آرامشی باشه بر قلبش از جنس خودش.

رک‌تر از این نمی‌شد!

 * دیگه رک‌تر از این نمیشد گفت:

رای مردم به طور نهایی تایید کننده است. باید خود مردم دقت کنند و تحقیق کنند و اصلح را انتخاب کنند. رهبری یک رای بیشتر ندارد مانند همه مردم. این رای هم تا وقتی به صندوق انداخته شود، هیچ کس از آن مطلع نخواهد بود. اینجور نیست که کسی بیاید نسبت بدهد که نظر رهبری به فلان است و به بهمان نیست. البته این روزها متاسفانه حرف های گوناگون و نسبت‌های گوناگون به اشخاص گوناگون با اقسام گوناگون رسانه، با پیامک رونق دارد. مراقب باشید تحت تاثیر اینچیزها قرار نگیرید. از حقیر کسی چیزی در این زمینه نخواهد شنید(توصیه برای رای دادن به یک فرد خاص).

 * باید مواظب بود؛ کسی که شیفته‌ی خدمت است و نه تشنه‌ی قدرت، بی‌اخلاق نخواهد بود؛ اخلاق ِ در عمل معیار است. (این جمله از خودم بود و نه آقای خامنه‌ای، دقت شود :دی).

 * البته قیژی ویژی رفتن دل من از این جمله رو هم نمیشه انکار کرد: «رژیم صهیونیستی غلط بیجا کند، تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم.» خخخخخخ :دی

میرسد اینک بهار

 * ای تغییر دهنده‌ی دلها و دیده‏‌ها / ای مدبر شب و روز  / ای گرداننده‌ی سال و حالت‌ها / حال ما را به نیکوترین حال بگردان.

 * آینده روشن است...

کام‌ایکس..!

 * دارم تو روزهای سالی که گذشت میچرخم، رسیدم به فرفری، با تریدمارک مخصوص به خودش: «..!». از تابستون دیگه خبری ازش نیست، آواتارش همین عکس بالائی بود!

 * رسیدم به آذرخش که از اوائل سال ازش خبری نیست، بی‌معرفت نیست که نیست! اینقدر خوب تو دنیای مجازی نبودن رو بازی کرده که انگار اصلا نبوده.

 * رسیدم به بابونه که خداحافطی کرد و رفت! هر چند مرموز بود و ماند، ولی خب تلاطم‌های ذهنیش شبیه زندگی من بود. اووف! چقدر خودم رو تحویل گرفتم!

 * رسیدم به مدیر، مدیری که هست و نیست! لااقل تا سرباز بود، بود، وقتی رفت خارجه دیگه نیست! حدس میزدم که اینترنت هنوز به خارج نرسیده :دی

 * این پاراگراف رو چند بار نوشتم و پاک کردم! نفهمیدم چطور تمومش کنم! پاکش میکنم! ولش :)

 * سالی که گذشت، سال خیلی خوبی برای من بود، هر چند موقعیت‌های منحصر بفردی بود که خودم به خاطر خریت خودم از دست دادم، ولی شکر خدا باز خوب بود، خیلی خوب. سالی بود پر از استرس و خسته‌گی. سالی بود با سرعت خیلی بالا برای تموم شدن و البته روزهایی داشت که پدر آدم رو در می‌آورد تا تموم شه!

 * اگه خوبی بود لطف خدا بود، هر چند حقم نبود، اگه بدی بود خریت خودم بود، میدونی بعضا خریت‌های تکراری :)) هاها! شدم مثل این پیرمردها که خاطراتش رو چند روز قبل از مردنش مرور میکنه :))

 * نسخه‌ی اصلی ناری ناری، یادگاری از سفر راویان نور پارسال :)) دانلود از اینجا.