
* اخراجیها۳ رو دیدم، فارغ از همهی تبلیغاتی که له یا علیهش شنیده بودم، فیلم خوبی به نظرم اومد. سعی کرده بود حقیقتهای نگفتهای رو بگه و تا حدود زیادی هم موفق بود. البته من اصلا مبنا رو بر تطبیق با کاندیداهای ۸۸ نذاشتم که نه حاج صالح دکتر احمدینژاد بود و نه دباغ مهندس موسوی.
* نکتهی جالب ِ فیلم برای من، عبارت ِ «گروههای فشار» و امثالهم بود که چند بار در فیلم اومد، هر چند تلاش نسبتا مذبوحانهای برای تطهیرشون صورت گرفته بود، اما خب عروسک ِ خیمهشببازی۱ و این بودنشون نشون داده شده بود؛ «بزدلانی که از هراس ابتر شدند / از بسیجیها بسیجیتر شدند۲».
* مثل فیلم زندگی خصوصی، یه تیکه از این فیلم هم، برای من ماندگار شد، مثل ِ تکهای از آژانش شیشهای. انگار هر فیلم، چند ثانیهی ماندگار داره که حتی فقط به خاطر اون چند ثانیه ارزش داره فیلم رو چندبار دید.
* نمونههای سید مرتضی و فرمانده۳ و کریم و شوهر ِ لیلا همین روزها هم اطراف ِ ما کم نیستند، ما عادت کردهایم به دیدن ِ عروسکان ِ بازار و ندیدن ِ مردان ِ کارزار.
۱. کسی که فارغ از منطق، بر مبنای گفتهی این و اون یک دفعه و خودجوش (!!!) احساس تکلیف کند.
۲. خودم رو مصداق این بیت میدونم! مهدی کارزین شاهده!
۳. همون که دخترش ایران بود و شهید شد.
پ.ن ۱ : کلیپآهنگ پایانی فیلم اخراجیها۳ به مدت ۴:۱۸ با صدای بهنام صفوی، دانلود یا دیدن از اینجا. این کلیپ رو من خودم از روی فیلم با خط فرمان بریدم و نمیدونم که روی سیستم ِ شما درست نشون داده میشه یا نه! تو فدورای من که نشون داده شد، اگه مشکلی بود لطفا تذکر بدین تا اصلاحش کنم.
پ.ن ۲ : این پست ۷ خرداد ساعت ۸:۲۰ ب.ظ. نوشتنش تموم شد، ولی اینترنت قطع بود (…) و ارسالش تا الان به تعویق افتاد.
پ.ن ۳ : هر فیلم یه فضایی داره که بسته به فضایی که ذهنا توش زندگی میکنی، ممکنه باهاش اشتراک پیدا کنی، اگه اشتراک پیدا شد، در اومدن از اون فضا سخت میشه!

* بعضا احساس میکنم دچار یه مشکلی هستم به اسم «مــَنگــُــنگی». این مشکل به این صورت خودش رو نمود میده که اون چیزی که تو ذهنم هست رو نمیتونم انتقال بدم :/ یا اونقدر سریع و بدون در نظر گرفتن پیشزمینهها میگم که طرف یا گیرپاژ میکنه یا فحش میده، یا اینقدر جنس سوال برام مبهم هست که خودم هم نمیدونم چی میخوام و در این مورد از کمکی هیشکی هم نمیخوام استفاده کنم۱.
* امروز استادی که در این پست من رو توصیف کرده بود، دقیقا به این ویژگی من اشاره کرد! «تو یه چیزی رو میخوای و در ذهنت داری، ولی حاضر نیستی اصلا به دور و برش نگاه کنی! فقط روی همون چیز تاکید میکنی و اصلا توجه نمیکنی بقیه چی میگن.». هاها :))) خدایی لذتبخش نیست اینکه یکی ویژگیهایی که شاید آنچنان به چشم نیاد رو بفهمه؟ :)) فقط ای کاش دو تا ویژگی مثبت هم پیدا میکرد، میترسم نباشه ویژگی مثبتی :))
۱. خودم درک میکنم کار درستی نیست! و لکن لاتبدیل لخلق الله!
پ.ن: چند وقتی هست که دارم به این فکر میکنم که برم آموزش و پرورش دهاتمون، اگه سربازمعلم تو همون شهر برمیدارن، از درس انصراف بدم و دو سال به خودم هواخوری بدم! هر چند که احتمالش هست به گــُه برم، ولی خب احتمالش هم هست که این خلا ذهنی پر شه! اصلا خدا رو چه دیدی، شاید خدا دست یکی رو گذاشت تو دستمون، همونجا یه مزرعه تشکیل دادیم، شدیم آقا و خانم جیمز :)).

* خواب بودم، بعد تو خواب داشتم میدیدم که یه آهنگ ملایم داره پخش میشه و منم راحت و رها دارم مثل ابر تو یه محیط مجرد میچرخم! هر چند دقیقه یه بار آهنگ قطع و دوباره وصل میشد، تا آخرش دیگه صدای ویبرهی گوشیم بیدارم کرد. :|

* اصل ۱۱۵ قانون اساسی میگه:
رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد:
ایرانیالاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.
* از دیشب که نتایج انطباق کاندیداها با این اصل و اعلام نتیجهش توسط شورای نگهبان قانون اساسی صورت گرفت، کلا حس و حال زندگی ازم گرفته شد. نه به خاطر ِ اینکه هاشمی از گردونهی رقابت خارج شد، نه! از اینکه تفسیر قانون در منطق ِ خاصی۱ صورت میگیره که من ازش متنفرم، از اینکه هاشمی در این قیود صدق نمیکند و جلیلی صدق میکند!
* به اعتقاد ِ من، به همان اندازهای که هاشمی از لحاظ جسمی توانایی مدیریت اجرایی ندارد، جلیلی هم از نظر تجربه توانایی مدیریت اجرایی ندارد! به همان اندازه که وضع ِ فعلی هاشمی دارای ویژگی «مدیر» نیست، وضع ِ فعلی ِ جلیلی هم دارای این ویژگی نیست! اما این تائید صلاحیت نمیشود و آن میشود!
* دارم فکر میکنم اگر چند سال قبل ِ انقلاب، فیلم ِ این روزهای بعد از انقلاب از تلویزیون پخش میشد، در تصمیم ِ مردم در انقلاب تاثیر داشت یا نه؟
۱. اینجا جای بحث در موردش نیست! انی خائف منهم!
پ.ن: من نه به هاشمی ارادت خاصی دارم و نه با جلیلی دشمنی ِ خاصی. از خاصنگری اندیس ۱ (بالا) خوشم نمیاد! انقلاب ِ ما تلاشی بود برای احیای ِ حداکثری ِ نظرها و نه اجرای ِ حداکثری ِ یک نظر.

* امروز میانترم دوم ِ آنالیز حقیقی [از تابع مشخصه و توابع ساده-پلهای تا اول ِ فضای باناخ] رو دادم. ۸ تا سوال بود که با خیلی مثبتاندیشی فکر کنم ۴تاش رو نوشتم! ولی از خودم راضیم، برای این امتحان خیلی خوب خونده بودم و الان هیچ شکوایهای نمیتونم از خودم داشته باشم :) من مامور به وظیفه بودم و نه نتیجه :)
* بعععععععد قسمت جذاب ماجرای این هفته اونجایی میشه که یکی از دانشجوهای دکترای استادمون اومد تا یه مبحث رو برامون بگه! خیلی اذیتت نکنم، فقط همینقدر بگم که چقدر این بشر دوستداشتنی بود! دختر بود! تــُرک تبریز بود! جان! جان! کنایهفهمهای مجلس کجا نشستن؟ فهمیدین چی میخوام بگم؟ :)))
پ.ن ۱: من آخرش هم یه عذبقلی ِ شوریده باقی میمونم! به همین نمک قسم! :))
پ.ن ۲: بارها گفتم که خدا روزی که من رو خلق میکرد، نیمهی گمشدهی من رو برداشت زد روی سنگ شکست، پاشید روی خاکی که قرار بود دخترها رو ازش خلق کنه، به جان خودم! :)))

* «در این شهر صدای پای مردمیست،
که همچنان که تو را می بوسند،
طناب ِ دار تو را می بافند…
مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنند،
در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروزتری؛».
* دقت نکرده بودم نزول ِ دیدم رو، ممنونم از کسی که بهم تذکر داد.

* چند روز پیش کلمه و به دنبال اون بیبیسی میاد یه فایل سخنرانی از قالیباف پخش میکنه و در اون مدعی میشه که قالیباف سرکوبگر بوده و ضمن اون دروغگو هم هست! (ماوقع کامل ماجرا را اینجا بخوانید) تا اینجاش مسالهای نیست، به هر حال امثال بیبیسی و کلمه که با دروغ و قلب ِ واقعیت زندهن، ازشون بیش از این انتظار نمیره. بحث میاد روی رفتار ِ سایتهای انقلابی، مدافع انقلاب و البته مدعی ِ دفاع از انقلاب. خب انتظار اینه که اگه نقدی هست درونگفتمانی باشه، ما با قبول اینکه در یک راستا، برای تعالی ایران و اسلام در حال تلاش هستیم و با قبول همدیگه، اگه نقدی به هم داریم رو بیان کنیم، در برابر هجمهی ناحق ِ بقیه از هم دفاع کنیم و اجازه ندیم که مصلحت به جای حقیقت بشینه!
* پاراگراف قشنگی بود! ولی متاسفانه در واقعیت اینطور نبود! در برابر هجمهای که بر قالیباف شد، اکثر ِ رسانههای تندروی مدعی ِ انقلاب سکوت پیشه کردند، به هر حال قالیباف در دستهی آنها نمیگنجد و حمایت از او ممکن است به پای حمایت از وی در انتخابات گذارده شود! این یعنی احتمال خروج قدرت از دست ِ ما!
* بحث بر سر ِ قالیباف و … نیست، نمونهی این بیاخلاقیها در حمله به آیتالله مصباح، دکتر احمدینژاد، آیتالله هاشمی رفسنجانی، آیتالله خوشوقت و … را میتوان در سبقهی رسانههای انقلابگرا دید. حتی در گذشتهی نه چندان دور، بهشتیها، شریعتیها و مطهریها نیز میتوانند مثالهای خوبی برای این گفتار باشند. انگار از همان اول، از اسلام، انجام احکامش، آسانتر از رعایت اخلاقش بود.
* بدتر از این رفتار، توجیههایی است که بر اینگونه رفتارها وارد میشود، البته بر این نقدی نیست، چون ذات ِ انسان توجیهگر است! فقط ای کاش کمی شبهمنطق بر این توجیهها وارد میشد. چیزی که در همهی این توجیهها مشترک است این است که «فقط ما خوبیم!»، آنـــِلی! جاســِت!
* برای مثال امروز امام جمعهی موقت تهران با شبهکنایه (احتمالا به هاشمی رفسنجانی) گفته است «رئیسجمهور باید سادهزیست باشد؛ این نمیشود که با بنز برود و بیاید و خانه آنچنانی داشته باشد»! و بعد از آن بود که دوستان ِ مدعی ِ حزبالهی بودن، شروع کردند به بیان اشرافی بودن ِ زندگی ِ آیتالله هاشمی رفسنجانی. اینکه این حرفها درست است یا نه را من کاری ندارم، ولی اگر بنز سوار شدن ِ هاشمی بد است، نظر شما در مورد بیامو سوار شدن فلان آقا چیست؟ آیا چون هاشمی با شما نیست، مرغش شبیه گربه شده است؟