
* اینجا گفتم که باید فرم حلقه مطالعاتی که قول دادم و اینا رو طراحی کنم، حالا یادم اومد ((: اصلن حوصله کد نوشتن ندارم ساعت چهار و ربع کم، میرم میخوابم، فردا هم که میرم دانشگاه و برمیگردم، پس فردا هم که فقط ۵ و نیم، ۷ و نیم کلاس دارم، پس پس فرداش هم یه خاکی تو سرم میکنم :دی.
* جدی خیلی بده که برنامه به هم بریزه. از بدقولی هم بدم میاد (من اصلن بدقول نیستما، اصلن، مثلن این من نبودم، لعنت به دروغگو!!)، حالا نخوام مطلقنگر باشم، من سعی میکنم بدقول نباشم.
* جدی جدی سرم شلوغهها ((: الان ۴ روزه حموم هم نرفتم، الان پشهها همینطور تو موهام اسکیت بازی میکنن، مثه اینایی که میرن تو جنگلهای پوشیده از برف اسکیت بازی میکنن.

* گفته بودم که میخوام آخر هفته بشینم و درس بخونم، هیچی الان اومدم بگم که آخر هفته شد و من به جز ۴ صفحه آمار هیچی نخوندم، یعنی وقت نکردم که بخونم. چون خواهرم گفت که داره میاد خونه بابام و تا یکشنبه هم بیشتر اینجا نیست، دیگه من طاقت از کف بدادم و برای دیدن رویش همچون ابری بهاری بدویدنندی و به خانه بابا آمدندنی.
* بعد یه لپتاپ هم گرفتم برا خواهر جان، دیگه تا رو به راه شه و اینا، دیگه وقت درس خوندن نشد. لپتاپه DELL مدل N5010؛ چیزی جالبی که هست به صورت پیشفرض روی این مدل لپتاپ اوبونتو نصبه و البته به همین خاطر قیمتش خیلی ارزونتر میشه. بعد منم برداشتم روش سون نصب کردم و تا با این سرعت فکستنی درایور و اینا رو دانلود کردم، شد الان که البته در خدمت شما شنوندگان عزیز و گرامی هستم.
* حالا بیانصاف هم نباشم، یه الگوریتم خوشمل و جیگر طلا هم برای تکه دوم برنامهم پیدا کردم.
* خدا به خیر بگردونه آمار رو، هفته بعد میانترم دارم، چهارشنبه و پنچشنبه و جمعه، کلن میشینم آمار میخونم. تازه فکر کنم جبر خطی هم ۴ روز بعدش میانترم داشته باشم. دیگه خلاصه خدا خودش کمک کنه تا نمره کامل رو بگیرم.
* میگم چقدر خوب بود مجبور بودیم مثه عنوان این پست من روزها رو بگیم، شب اول هفته، شب دوم شب اول هفته، شب سوم شب اول هفته (یا شب اول شب دوم اول هفته)، شب سوم شب اول هفته (یا شب اول شب سوم اول هفته و یا شب اول شب دوم شب اول هفته و ...) خیلی باحال میشدا (((:

* من قرار بود پنجشنبه یا جمعه این هفته کلاس جبر خطی داشته باشم تا دکتر بتونه درس رو جمع و جور قشنگ برامون توضیح بده، به همین خاطر گفتم که این هفته خونه بابام نرم، ولی الان رفتن دانشکده و یکی از همکلاسیهام گفت که کلاس دکتر تشکیل نمیشه ((:
* ولی باز من خونه بابام نمیرم، میمونم اینجا و آمار میخونم یه ذره و برنامه رو تکمیل میکنم و فرمی رو که به اون خانمه مسئول حلقه قول داده بودم رو طراحی و کدنویسی میکنم و خلاصه سرم شلوغه.
* بعد خیلی مناسبه که الان آهنگ همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم پخش بشه، البته این نوعش :دی
* امیدوارم که بتونم همه رو به نحو احسن انجام بدم.
* عکس پست رو این گذاشتم تا ماه رو ببینم، ماه من.

* ساعت ۱:۳۱، نوشتن پست قبل و شروع به چرخیدن تو اینترنت.
* ساعت ۲:۱۱ : شروع به نوشتن مقدمات لازم.
* ساعت ۲:۲۸ : یافتن یک راه جالب و تلاش برای اثبات آن.
* ساعت ۲:۳۸ : رسیدن به اولین نتیجه منطقی.
* ساعت ۲:۳۹ : تلاش برای سادهسازی در یک شاهد کوچکتر.
* ساعت ۲:۴۶ : شکست در سادهسازی؛ بریک تایم.
* ساعت ۲:۵۱ : تلاش برای تبدیل راهحل بالا به تابع بازگشتی.
* ساعت ۲:۵۷ : وارد شدن حل بالا به مرحله جدید.
* ساعت ۳:۰۷ : نوشتن راهحل منطقی برای راه ذکر شده در بالا.
* ساعت ۳:۱۱ : شروع به نوشتن شبه کد و آزمایش آن.
* ساعت ۳:۱۳ : شکست شبهکد؛ تلاش برای نوشتن شبهکد به صورت تابع معمولی.
* ساعت ۳:۱۸ : بفرما کلوچه!
* ساعت ۳:۲۲ : نوشتن یک شبهکد موفق در نتیجه؛ تلاش برای نوشتن برنامه.
* ساعت ۳:۲۶ : جستجو برای arrayListها در سی#.
* ساعت ۳:۵۲ : پیدا شدن خطای تخیلی در کد نوشته شده.
* ساعت ۳:۵۷ : رفع ایراد کد.
* ساعت ۴:۲۵ : اجرای بدون خطای برنامه؛ تلاش برای چاپ دادهها.
* ساعت ۴:۲۸ : اجرای برنامه و شکست در نمایش صحیح؛ تلاش برای یافتن نقطه مشکلزا.
* ساعت ۴:۳۱ : اجرای دستی برنامه برای اشکالزدایی (چون من با trace ویژوال استدیو حال نمیکنم).
* ساعت ۴:۴۵ : پی بردن به این نکته که الگوریتم ابداعی من ناقص است، اما میتواند به صورتی اصلاح شود که به درستی جواب موردنظر را بدهد؛
* الان میرم نمازمو میخونم و میرم لالا تا فردا حدودای ساعت ۹ یا ده، بعد دوباره میام روش کار میکنم.

* دکتر افشین شنبه یه بحثی رو مطرح کرد که چیکار کنیم که دانشجوها سر کلاس از درس لذت ببرن و هی نگن استاد خسته نباشید و استاد خسته نباشید! هر کی یه چیزی گفت و منم البته گفتم که استاد با همه اساتید گروه هماهنگ کنید که بچهها هر چی رو برگه آوردن همون رو بهشون بدن تا یه ترم مشروط شن ((: اینطور به درس هم علاقهمند میشن.
* حالا جدی چیکار باید کرد که بچهها به درس علاقهمند شن؟

* از وسط هفته قبل یه خبری شنیدم که کلن همه برنامههایی رو که برای لیسانسم داشتم رو زیر سوال برد. خبر این بود که از این به بعد فقط یه دونه رشته ریاضی داریم به نام ریاضیات و کاربردهای آن و دیگه خبری از ریاضی محض و کاربردی و آموزش و مالی و اینا نیست. در این مورد بعدا خواهم نوشت.
* اما اینکه برنامهم به ریخت اینه که من میخواستم هر ترم حداکثر 16 واحد بردارم و گاماس گاماس با صبر قشنگ درسها رو بخونم و برم جلو، اگه اینطور میشد من ترم 9 همهی درسهام رو پاس کرده بودم و ترم ده که بعد از کنکور ارشد هم حساب میشد، درسهایی رو که دوست دارم رو اختیاری بر میداشتم. مثلا طراحی الگوریتم، شیگرایی، هندسه، جبر 2. ولی خب نشد.
* الان خیلی به یه ذهن طراح الگوریتم نیاز دارم، نه کسی دیگهایا، ذهن خودم که توانایی ایجاد و تحلیل الگوریتمش از این بالاتر باشه. الان به قول همخونهایم علی مثه ماست!!! میتونم تو سی# کد بزنم، ولی لنگ الگوریتم موندم، ناگفته نمونه که الگوریتمها و حتی کدهای پیشنوشته برای این چیزی که من میخوام هست، ولی من میخوام خودم بنویسم.
* امیدوارم که بتونم (:

* یکی از خصوصیاتی که خونه ما داره اینه که همه جور آدمی میشه از بین اینایی که میان و میرن، توش پیدا کرد، از اخوند بگیر تا چاقوکش :دی. امشب خونه ما این افتخار رو داره که میزبان یه آخوند نویسندهس. البته چون من خسته بودم تو اتاقم خوابیدم که الان که بیدار شدم فقط صداشون میاد اینجا.
* ایشون در حوزه جوانان کتاب مینویسن و ظاهرا خیلی هم برو بیا دارن. از اینایی که صداشون میاد الان من چیزی نمیفهمم که معنیش چی هست، ولی این فقط دستگیرم شده که حاجآقا خیلی روی تبلیغات شبکههای بیگانه و اینا تاکید داره، در حالی که بابای من داره میگه که اخلاق داره میمیره و اگه روی اخلاق کار بشه شبکههای بیگانه هیچ گوهی نمیتونن بخورن :دی (تفسیر خودم بود از حرف بابام).
* بعد این وسط صدای مبینا میاد که داره تو اتاق بازی میکنه و برا خودش میخونه. ناخواسته صداقت مبینا رو بیشتر قبول دارم.