-
عطر سیب سرخ
جمعه 30 دیماه سال 1390 17:41
* عطر سیب سرخ میآید، وقتی که تو را میبینم؛ دلم میترسد، دستم میلرزد؛ تو میروی، دل من به دنبال تو، کفشهایم احساس خستگی میکنند. چه سخت است عاشق باشی و شاعر نباشی. * خواستم بنویسم که چند وقتی هست که هر نمونه سیب سرخ رو بو میکنم، بوئی ازش بلند نمیشه، دیدم خشک و خالی خوب نیست، یه شعری هم از خودم در وَ کردم :دی
-
اینترنت ملی؛ خوب، بد، زشت
پنجشنبه 29 دیماه سال 1390 21:27
* چیزی که من بعد از یک ماه دور بودن از اینترنت فهمیدم اینه که دوباره بحث اینترنت ملی افتاده سر زبونا و ظاهرن میخواد که اجرایی بشه. من اینترنت ملی رو میتونم از سه زاویه ببینم: * خوب، بد، زشت: خوب: این طرح باعث میشه که همهی خونهها بتونن به شبکه وصل بشن، با سرعت بالا تبادل اطلاعات داشته باشن، دیگه لازم نباشه برای...
-
یک جواب
چهارشنبه 28 دیماه سال 1390 22:02
* جواب این پست : * «ایاک نعبد و ایاک نستعین، دروغیه که خدا خودش بهمون گفته بگید» (نقل از آخوندی که دیشب آوردیمش تو اتاق و ایشون به نقل از آیتالله امجد گفت). * حاج حسین احمدی خمینی شهری می گفت: آقای بهلول را دیدم از ایشان پرسیدم کجا بودید؟ گفت: جمکران. گفتم: برای چه رفته بودید؟ گفت: رفتم دویست تا دروغ گفتم و برگشتم....
-
شما تا حالا دیدین؟
چهارشنبه 28 دیماه سال 1390 20:28
* امروز دیگه کار وبی که برا آنالیز عددی میخواستم بنویسم تموم شد، بعد رفتم که بدمش به استاد، بعد استاد نبود تو اتاقش (و نیومد هم :دی) و من منتظر وایسادم تا بیاد، بعد یکی از اساتید گروه کامپیوتر داشت میرفت طبقه سوم دانشکده و یه دختر ِ هم دنبالش راه افتاد ِ بوده و های التماس میکرد و اشک میریخت که دیدن داشت و قسم و آیه...
-
در انتظار شکفتن
پنجشنبه 22 دیماه سال 1390 15:10
* بابا این سی روز هم تموم نمیشه راحت شیم :دی * این چند روز دارم یه کم درس میخونم، شرط میبندم که اگه الان من مثلا قرار بود 27 بهمن یه چیز خیلی خوب بهم جایزه بدن، الان 25 مرداد بود، نه چندم (واقعا چندم؟!) دی. امیدوارم که حداقل سی روز دیگه اگه نتیجه هم نگرفتم، از خودم به خاطر این سی روز لااقل راضی باشم، انشاالله. * بعد...
-
bad news
دوشنبه 12 دیماه سال 1390 22:59
* بدترین خبری که این چند روز در تمام کائنات میتونست من رو ناراحت کنه، همین تکمرحلهای شدن کنکور ارشد ریاضی بود :/
-
نتیجهش بعدن مشخص میشه
جمعه 9 دیماه سال 1390 16:28
* این توابع مختلط رو من خوب میفهمم، چون اساسا درس سختی نیست و البته من هم خیلی باهوشم. پس در نتیجه من نمرهی خیلی خوبی از این درس میگیرم. * چیزی نیست! تلقینه :دی
-
راست میگیم؟
پنجشنبه 8 دیماه سال 1390 12:28
* نظرتون در مورد جمله «ایاکَ نعبد ُ و ایاکَ نستعین» چیه؟
-
شجاعت ِ نداشته
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 23:25
* اومدم در جواب این پست کامنت بذارم که میخواست نده! منتش دیگه واسه چیه؟؛ غریبیه که نیستی، ترسیدم. گفتم میزنه و همینی هم که هست ازم میگیره. * حالا آخرش ایمانی که از سر ترس باشه فایده هم داره یا نه؟ * عکس پست رو از اینجا برداشتم و تغییر دادم.
-
ز دست فقط چشم فریاد!
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 21:36
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم بی دیدنش از گریه نیاساید چشم ما را ز برای دیدنش باید چشم ور دوست نبیند به چه کار آید چشم * امشب ابوالفضل (همونی که اینجا راهنمائیم کرد) ازم یه کتاب خواست که شروع کردم تو اینترنت به دنبالش گشتن، کتاب رو تو سایتی پیدا کردم که بالاش این شعر بود، خب هیچی منم دزدیدمش گذاشتمش تو وبلاگم.
-
خدایا این عدالته؟
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 21:14
* کمیسیون اصل نود گزارش میده که آمریکاییها برای انقلاب مخملی در ایران از سال ۸۴ برنامه داشتن و با مدیریت همه چی رو پیش بـُردن. از اون طرف رهبر ایران میگه که در حفظ نظام، نشونههایی از دست یاری خدا مشهود ِ؛ خدایا یه سوال داشتم ازت، خدایی این عدالته؟ اونا میشینن ۴ سال برنامه میریزن و با دقت و مدیریت میرن جلو، بعد تو...
-
تحریم صهیونیسم
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 16:53
* امروز عصر که اومدم تو اینترنت بچرخم و چندتا مطلب تصادفی پیدا کنم و بخونم با یه سایت آشنا شدم: پایگاه تحریم صهیونیسم . جالب بود برام، البته خیلی از کالاهای جایگزینی که معرفی شده بود، بیشتر شبیه به چیزی مثل جــُک بودن :) * واسطه این آشنایی رو هم اینترنت خیلی خیلی آزاد ایران و صفحه پیوندها فراهم کرد که از همین جا بنده...
-
حرفای خودمونی یا چــُسنالهآنه
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 23:59
* شدم مثل این مـُردهها. نه مثل همهی اون مــُردهها، از این مـــــُردههایی که جرات ندارن بمیرن. از این پیرمرد ایی که غروبا میشینن یه گوشه روبروی آفتاب و منتظر غــُروبن. حالا هر چی! شایدم مثل همهی مــــــُردهها و شاید هم شبیه هیچ کدوم از مــــــــــُردهها. * اصلن حوصلهی درس خوندن ندارم، نه که حوصلهی درس خوندن که...
-
حکایتی از خودم گنجوی
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 22:18
* امروز تو راه خونه، یه جوون ماکزیمم ۲۰ ساله افغانی، با یه دختر ماکزیمم ۲۳ ساله سوار تاکسی شدن. ظاهرن راننده تاکسی پسره رو میشناخت و شروع کرد باهاش حرف زدن و اون هم داشت از زندگیش میگفت، تا اینجا که معلوم شد اون دختر خانم زنشه، اون گفت که دختر ِ رو میخواسته و پدر ِ میگفته که باید شناسنامه ایرانی داشته باشه تا بذاره...
-
زندگی نمائی
شنبه 3 دیماه سال 1390 13:30
* تازگیا دارم به این نکته ایمان میارم که زندگی از یه تابع نمائی در گذر زمان پیروی میکنه.
-
یلداتون مبارک!
چهارشنبه 30 آذرماه سال 1390 20:16
* دنیا آنقدر بی ارزش است که مردم برای یک دقیقه بیشتر با هم بودن، جشن میگیرند.
-
ادعا
شنبه 26 آذرماه سال 1390 20:49
* مردم عموما ادعای چیزی رو میکنند که نیستند.
-
نظرت چیه خدا؟
دوشنبه 21 آذرماه سال 1390 16:24
*بیا تو کمکم کن من از این شهر برم، عوضش از این به بعد هر چی که تو گفتی من میگم چشم. مرد و مردونه.
-
مثل این پیرمردها
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1390 12:33
* دیشب تو حسینه پسرخالهم اومد کنارم نشست، حمید تازه امسال پیشدانشگاهیه و کنکور داره، ادبیات میخونه، از لحاظ فکری هم سرخوشتر از من میشه اون. * خلاصه بحث رسید به اینجا که کنکور داره و گفت که میخواد بره آزاد، میشه گفت بدون اختیار شروع کردم به نصیحت کردنش، راستش اولی که شروع کردم به حرف زدن باهاش، احساس کردم که تو دلش...
-
ابــَر مــَرد
سهشنبه 15 آذرماه سال 1390 12:20
* از نظر من لزومی به تکرار حرفهای تکراری نیست، من میدونم که حسین ابرمرد ِ، حداقل ابرمرد شد، اما به همین دونستن اکتفا کردم. همونطور که مردم کوفه میدونستند علی ابرمرد ِ و به همون سطح راضی شدند. دلیلم هم اینه که الان مثلا تو روضه، بندهخدا مداح سر امام حسین رو به بدترین شکل میبره و تموم میشه و من بدون هیچ عکسالعملی...
-
ای آب فرات، خاک عالم به سرت
دوشنبه 14 آذرماه سال 1390 11:10
* عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم ... +
-
تفاوت دانشجوی ارشد و دکترای ریاضی
یکشنبه 13 آذرماه سال 1390 17:26
-
جای فکر داره ...
شنبه 12 آذرماه سال 1390 18:27
* حسین را منتظرانش کشتند ...
-
از امیرخسرو
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 20:59
* داشتم تو وبلاگ دوستان میچرخیدم که تو وبلاگ بابونه به یه شعر از امیرخسرو دهلوی برخوردم، خوشم اومد، گفتم که تقدیمش کنم به شما: خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا گر سرم در سر سو دات رود نیست عجب سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا بیرخت اشک همی بارم و گل میکارم غیر ازین کار کنون کار دگر نیست...
-
از همون حرفاست برای نگفتن
دوشنبه 30 آبانماه سال 1390 13:31
* دوســـِـت دارم مهشید .
-
چارهی دیگهای هم بود؟
جمعه 27 آبانماه سال 1390 14:40
* بعضی وقتا شــَــکی که تو وجودمه، چیزی بیشتر از یک عذاب میشه برام. * با شرایطی که الان اطراف خودم میبینم و با جهانبینی که الان دارم، تصورم اینه که با توجه به موقعیتی که دارم، احتمالا بهترین تصمیم رو گرفتم؛ تصمیمی با بیشترین سود و کمترین ضرر در کل. امیدوارم که حقیقت هم همین باشه.
-
چند لحظه اینطور به زندگی نگاه کن
جمعه 20 آبانماه سال 1390 08:33
* «اصلا وقتی حالا برحسب شانس، تصادف یا رندوم یا نه از روی یه نقشهی از پیش تعیین شده تو یه موقعیتی قرار گرفتی باید ببینی باید چیکار کنی... نه اینکه بگی چرا من... چرا اون نه...»( + ). * نوع نگاه عالیه به نظر من، عالی! برداشتن نگاه از یک مفعول ِ منتقد ِ مجرد و تبدیل به یک فاعل ِ مبتکر ِ مجرد :) یعنی حالا که من مفعول...
-
احتمالا هر هفته، تا روز کنکور
جمعه 20 آبانماه سال 1390 05:56
* من سه روز هفته رو سرماخوردهام، سه روزش رو امتحان دارم، یک روزش رو هم دیگه حوصله ندارم!
-
برنامه چندجملهای رسید به اینجا
دوشنبه 16 آبانماه سال 1390 17:33
* برنامهای که اینجا گفته بودم رسیده به این عکس بالا. میتونه معادله رو پیدا کنه و اونو رسم کنه. الان وقت ندارم که به اینترفیسش برسم. میرم دانشگاه، انشاالله اگه وقت شد همونجا درستش میکنم. البته هنوز خطا داره یه چیزی در حد مثلا ۰.۰۰۰۰۰۰۰۰۱!!! * بعد اینکه من واقعا ازتون معذرت میخوام که میام بلاگهاتونو نظر نمیدم. واقعا...
-
میانترم اول آنالیز ۲
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1390 12:46
* حدودن موفق بودم توش، البته از نظر خودم :) از ۲۵ نمره، ۲.۵ نمرهش رو ننوشتم فقط :دی * خدا کمک کنه اون قسمت تمریناش رو هم خوب بدم انشاالله :) دعا کنید.